دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390

 از آغاز سال ۱۳۹۱ تا مدت

 

نامعلومی این وبلاگ به روز نمی شود .

امیدوارم حلالم

 

کنید . مخصوصا اهل عرفانه

نوشته شده توسط مهرداد احمدی در 0:45 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هفتم اسفند 1390

با تبریک سال نو

امیدوارم که در سال ۱۳۹۱ تفکیک جنسی

 دانشگاهها و ادارات کامل و جامع اجرا

شود.

نوشته شده توسط مهرداد احمدی در 21:3 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و ششم اسفند 1390

اگر دانشگاهها ، ادارات ، اتوبوس ها و اگر لازم باشد پیاده روها تفکیک جنسی نشوند و اختلاط و مجالست زن و مرد روز به روز افزایش یابد . انسان تک جنسیتی به وجود می آید ، می دانید چرا ؟ ؟ ؟ ؟ ؟
نوشته شده توسط مهرداد احمدی در 21:18 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و ششم اسفند 1390

عنوان مقاله :

مرگ مرد

 

 

گرچه عنوان مقاله را مرگ مرد برگزیدیم اما نمی دانیم آیا رواست ایشان را مرد نامید یا نه ؟ به احتمال زیاد روا نباشد لکن چون غلط مصطلحی شده ما نیز آن را بکار می بریم ( یکی از بدبختی های ما این است که غلطهای مصطلح و مد شده را در کلام و رفتار و اعمال خود بکار می بریم و هیچگاه جرات این را نداریم به خاطر حق و حقیقتِ از مد افتاده در برابر ناحق و باطل که همیشه چهره غالب و به روز و مد شده دارد بایستیم ) لکن بهتر بود به جای نام مردان مدرن از اصطلاح دیگری استفاده می کردیم که گویا تر و روشن کننده تر است .

به هر حال پرسش اصلی مقاله این است براستی مردان مدرن چه کسانی هستند ؟ و چه ویژگی هایی دارند که آنان را از مردان حقیقی متفاوت کرده است ؟ در پاسخ باید گفت به نظر می آید مهمترین ویژگی مردان مدرن را باید در برابر دانستن مردان با زنان بر شمرد. در واقع مردان مدرن کسانی هستند که شان و شرف مردانگیِ مرد را با یک زن برابر می دانند . این برابر دانستن مردان خود را با زنان ، مهمترین ویژگی یا بهتر بگوییم مهمترین رذیله مردان مدرن و نیز از مهمترین علل سقوط و فروپاشی خانواده در دوران جدید می باشد . زیرا اساس خانواده بر مرد و پدر به مثابه رییس خانواده استوار است و خانواده ای که مرد در آن رییس نباشد و حرف آخر را نزند خانواده ای از هم پاشیده و از هم گسیخته است    ( البته رییس بودن مرد به معنای ستمگر بودن و بی اعتنا بودن به دیگران نیست ) بهترین شاهد مدعای ما خانواده های غربی می باشند که چون زن و مرد و پدر و مادر هم شان شده اند خانواده دچار اختلال و از هم پاشیدگی شده است ؛ علاوه بر آنکه پدر چون خود را فراتر و مسلط بر زن و فرزند خود نمی داند در نتیجه فساد اجتماعی نیز گسترش یافته چرا که پدر اگر خود را برتر از مادر و فرزندان خود بداند آنها را ناموس تلقی کرده و مراقب و ناظر اعمال آنان خواهد بود ولی وقتی که آنان را هم قدر و هم منزلت خود پنداشت دیگر آنان را ناموس تلقی نخواهد کرد و آنان را برای هر کاری که می خواهند بکنند آزاد خواهد گذاشت ( ناموس داشتن و غیرتمند بودن اساسا به معنای برتری مرد بر زن است ) برتری مرد بر زن موجب مهار زن شده و راه فساد و فحشا را بر او می بندد . به قول یک ضرب المثل کهن فارسی : " سگ اگر بی صاحب باشد بهتر است تا زن بی صاحب باشد" .

البته مرد این حق را نیز دارد که در صورت تمایل و رضایتِ زن اول ، زنان دایم یا موقت دیگر اختیار کند و این حق به علت برتری مرد بر زن به او داده شده است و این حق موجب کاهش خیانت مرد به زن خواهد شد زیرا مرد اساسا لذت طلب تر و تنوع طلب تر از زن است و اگر این خواسته او به طور معقول و مشروع کنترل نشود خیانت و فساد و فحشا جامعه را خواهد گرفت کما اینکه در غرب چنین شده است . ( در اینجا توجه به این نکته ضروری است که ازدواج موقت برای زنان نیز مشروع است و آن زنانی هم که تنوع طلب تر و گرم مزاج ترند می توانند تنوع طلبی و گرم مزاجی خود را با انجام ازدواج موقت بجای ازدواج دایم ارضا کنند ) .

وجود مردان مدرن نه تنها خانواده را در ورطه فساد و نابودی انداخته ، در جامعه نیز عوارض مختلفی همراه  داشته است به راستی همیشه برای من مساله بوده است که چطور مردانی هستند که حاضرند با یک زن همکار باشند ؟ و گاه از آن خفت بار تر حاضرند زیر دست یک زن ناقص العقل کار کنند ؟ براستی خفت و خواری ای برای یک مرد بیشتر از این خواهد بود که با زنی حقیرالوجود همکار باشد و یا زیر دست او کار کند ؟ ( من هر وقت تصور می کنم که همکار یک زن باشم یا زیر فرمان زنی کار کنم حال تهوع بهم دست می دهد خدا مرا از چنین خواری ای حفظ کند ) به هر حال این ویژگی مردان مدرن است که مردانگی خود را هم شان و هم منزلت و حتی پایین تر و پست تر از زن بشمارند و هر وقت پایش بیفتد چاپلوسی زنان را نیز بکند و این مساله در تاریخ کم سابقه بوده است.

مردان مدرن وجودشان با حقارت و رذالت عجین شده حقارت و رذالت دو ویژگی بارز مردان مدرن است . مردانی که حاضرند زیر دست و همکار زنها باشند و از آن حقارت بار تر و رذیلانه تر حاضرند با زنان دوستی کنند ؟ به راستی دوستی چه معنا دارد ؟ دوستی در واقع معنایش برابری و هم شانی دو فرد با هم است که بنا به دلایلی به هم می پیوندند و رفاقت می کنند . اما آیا واقعا زنان هم شان مردان هستند که دوستی با آنها روا باشد ؟ به راستی حتی اگر دوستی زن و مرد از لحاظ اخلاقی و از نظر ادیان ابراهیمی نیز روا بود آیا مردان واقعی حاضر بودند که خود را آنقدر کوچک و خوار کنند که با وجودی مثل زن ، دوستی کنند ؟

آیا دوستی زن و مرد ، شرافت و مردی و مردانگی را زیر سئوال نمی برد ؟ آیا دوستی زن و مرد غرور مرد را له و لجن مال نمی کند ؟

  با زن فقط باید ازدواج کرد خواه ازدواج دائم خواه ازدواج موقت زیرا ازدواج به معنای برتری مرد بر زن است و واقعا هم مرد بر زن برتری دارد ؛ در حالیکه دوستی به معنای هم شانی زن و مرد است . ( البته ازدواج در صورتی به معنای برتری مرد است که مرد سنی بیشتر و سوادی بالاتر و منزلت اجتماعی فراتر از زن داشته باشد وگرنه ازدواج هایی که به تازگی مد شده که یک سلسله مردِ حقیر می روند دختری سن بالاتر و با سوادتر و دارای موقعیت و منزلت اجتماعی و شغلی والاتر از خود را می گیرند ؛ چیزی جز افزایش حقارت مرد در برابر زن در جامعه و افزایش حقارت پدر در برابر مادر در خانواده به ارمغان نمی آورد. )

متاسفانه مردان مدرن نه تنها شان و شخصیت خود را از دوستی با زنان ناقص العقل منزه و مبرا نمی دانند بلکه دایم به چاپلوسی زنها می پردازند و مرتب می گویند که حقوق زنان ضایع شد و برابری زن و مرد باید باشد و... این مردان پست فطرت این حرفها را نه برای درست بودن یا غلط بودن آن می زنند و نه توجه دارند که برابری زن و مرد چیزی جز افزایش فساد و فحشا در جامعه و فروپاشی کانون خانواده در پی نخواهد داشت ؛ بلکه این حرفها را می زنند تا پیش زنها دمی تکان داده باشند و خود شیرینی ای کرده باشند و بتوانند با این کارها کنار زنها بلولند و موس موس کنند تا مگر زنهای مدرن توجهی به آنها کنند و برایشان استخوانی ( یعنی رابطه جنسی ) بیاندازند.

 مردان مدرن موجودات رذلی هستند که خود را امروزی و روشنفکر می دانند آنها دیگر نجابت و عفت و شرافت و حجب و حیا برایشان بی معنی و حتی مضحک و ابلهانه است؛ زیرا آنها خواهرانشان را مشاهده می کنند که هزار قلم آرایش کرده برای هرزه گردی و احتمالا دیگر کارها  بیرون می رود ولی به آنها هیچ نمی گویند . زمانی اگر به کسی می گفتی خواهر فلان یا خواهر بهمان ، خودش را می کشت ولی امروزه بسیاری از مردان مدرن ، خواهر فلان و خواهر بهمانند ولی ککشان هم نمی گزد نه تنها نمی گزد بلکه افتخار هم می کنند که خواهر روشنفکر و غیر امل و امروزی ای دارند که باعث شده برادرشان در کوچه و محله محبوب شوند آنها اگر پیش بیفتد با دوست پسرهایِ خواهرشان چایی می خورند و دوستی می کنند و از آنها به خاطر رابطه با خواهرشان تشکر و قدردانی  می کنند . مردان مدرن و روشنفکر خود قوادی ناموسشان را می کنند و آن را نشانه تمدن و پیشرفت می شمارند و به مردهایی که هنوز غیرت و ناموس پرستی در وجودشان هست به دیده عقب افتادگی و توحش نگاه می کنند .

واقعا حال عجیبی است حال این مردان مدرن آنها نه تنها از خواهر فلان و بهمان داشتن رضایتمندند و آن را نشانه پیشرفت و تمدن می دانند بلکه از اینکه زنِ فلان و بهمان هم داشته باشند استقبال می کنند به نظر آنها مهم نیست زنشان قبلا چه کرده و چه نکرده ؛ بلکه مهم آنست که از این به بعد به آنها وفادار بماند البته اگر هم بعد از ازدواج پیش بیاید که تحریک شوند و کاری هم بکنند ، چندان مهم نیست زیرا بالاخره آنها هم آدمند و دل دارند و باید از زندگیشان لذت ببرند و رضایت داشته باشند . مردان مدرن ، مردانِ روشنفکرِ بزرگی هستند که حال و روز آنها و مقام و منزلت و آزادگی ِآنها  فراتر از بیان و توصیف است. آنها افراد لارجی هستند که زنهاشان را صد قلم آرایش می کنند ، لباس تنگ و بدن نما که تمام ریز و درشت بدن را بیرون می ریزد به تنشان می کنند و راهی محیط کار و ادارات و کوچه و خیابان و دانشگاه می کنند این جور مردها از اینکه می بینند مردان دیگر با دیدن زیباییِ زنهای آنها هوسی می شوند به شدت خشنود شده و از اینکه چنین زنی دارند احساس غرور و افتخار می کنند . امروز زنِ فلان کاره و بهمان کاره داشتن نشانه روشنفکری و تجدد است . امروز زن هرزه گرد و خیابانی داشتن که قبلا دوست پسر داشته و از این راه مردان را خوب شناخته نشانه تمدن و پیشرفت است ، امروز زن کارمند داشتن نشانه روشنفکری است زنهایی که معلوم نیست بعضی از آنها در محیط کار خود چه می کنند و یا چه نمی کنند ( البته تنها بعضی از آنها ) .

  براستی مردانِ مرد ، مُرده اند. مردان امروز دوست دارند زنانشان سر کار بروند برایشان پول بیاورند و دستشان تو جیب زنشان باشد تا بتوانند با پول آنها بهتر و بیشتر مصرف کنند و زندگی تجملی و لوکس تری داشته باشند و با اینکار در جامعه مصرف زده که همه اقشار پست فطرت آن ، بر سر مصرفگری و تجمل پرستی مثل سگ ها روی سر و کول هم می ریزند ، جلو بیفتند ولو اینکه زنشان گاهی مواقع مجبور باشد برای حفظ کار و شغلش ، خلاف اخلاق و شرف کاری بکند .( آمار رو به گسترش تجاوز به زنان در محیط های کاری و اداری که توسط جامعه شناسان و روانشناسان ارائه می شود حاکی از همین مساله است ) . این جور مردها آنچه برایشان اهمیت شایان دارد پول بیشتر درآوردن و مصرف کردن بیشتر است ،  و دیگر به پایان و عاقبت راهی که در پیش گرفته اند ، کاری ندارند و این هم ناشی از غلبه روح زنانگی در آنانست . به قول مولانا :

فضل مردان بر زنان ای بوشجاع                                             نیست بهر قوت و کسب و ضیاع

ورنه شیر و پیل را بر آدمی                                              فضل بودی بهر قوت ای عمی

فضل مردان بر زن ای حالی پرست                                   زان بود که مرد پایان بین ترست

مرد کاندر عاقبت بینی خمست                                         او ز اهل عاقبت چون زن کمست  

گرچه بعید می دانیم این حرفها به گوش مردان مدرن  برود ؛ به قول مولوی :

چون حقیقت پیش او فرج و گلوست                                  کم بیان کن پیش او اسرار دوست

به هر روی مردان مدرن نه تنها خواهران و زنان خود را برای هرزگی آزاد می گذارند بلکه دختران خود را نیز چنین می کنند آنها دختران خود را به بهانه درس خواندن و پیشرفت کردن به دانشگاههای دور از خانه و خانواده در ایران و حتی خارج از کشور می فرستند و به اینکه بعضی از آن دخترها در خوابگاه چه همجنس بازی ها که نمی کنند و یا شبها با چه پسرهای اوباشی که سپری نمی کنند ؛ توجهی ندارند. آنها نمی دانند یا بهتر بگوییم نمی خواهند بدانند فرستادن دختر که در شور شهوت است به شهرهای دور که نظارت خانواده و محله و اقوام بر آنان نیست چه عواقبی دارد . مردان رذلِ مدرن یا بهتر بگوییم زنان خایه دار ، آبِ دهان و دماغ زنان و دخترانشان هستند آنها میل زیادی دارند که دخترانشان را دیر شوهر بدهند ( چون دخترانشان می خواهند با دیر ازدواج کردن آزادنه تر به فلان کار و بهمان کار بپردازند بنابراین پدران خود را با بهانه های واهی خر کرده و مردها و پدرهای بی شخصیت هم خر شده و تابع آنها می شوند ) برای آنها اهمیتی ندارد این دیر ازدواج کردن چه عوارض و چه فواحش و چه کثافت کاری هایی بدنبال دارد . اگر به این جور مردهایِ زن ذلیل ، بگویی از سعادت مرد است که دخترش در خانه پدر حیض نبیند یک شکم سیر بهت می خندند ، آنها اگر خرده غیرتی به خرج می دهند این است که به دخترانشان توصیه می کنند از عقب رابطه برقرار کنند نه از جلو ، تا پرده شان در جامعه سنتی و عقب افتاده ایران برای ازدواج حفظ شود و البته آن دخترها هم واقعا به حرفشان گوش می دهند!!! ( امروزه بکارت مصنوعی چینی به مقادیر زیادی به کشور وارد شده و اعمال جراحی ترمیم بکارت هم شیوع یافته و تازه این برای خانواده های نیم مذهبی است وگرنه خانواده های روشنفکر و مدرن که اصلا بکارت مکارت برایشان مهم نیست چه برای خواهرشان چه برای همسر آینده شان )

مردان مدرن ، مردان مطبوع زنانِ بدکاره هستند و این جور زنها خیلی دوست دارند با مردان مدرن ازدواج کنند زیرا بی شخصیتند زیرا بی شرفند زیرا بی همه چیزند زیرا همانطور که گفتیم آبِ دهان و بینی زنشان هستند زیرا زنشان را برای فاسق گرفتن آزاد می گذارند و اذیتشان نمی کنند ( این مطلب را در خبری خواندم خبر این بود زنِ شوهر داری ، توسط فاسقش به قتل رسیده بود و شوهر ِزن در دادگاه گفته بود که زنش را آزاد گذاشته بود تا اذیت نشود ) این جور مردها اصلا بد دل نیستند ( "بد دلی" اسمی است که زنان روشنفکرِ بدکاره و ماچه سگهای فمنیست به "غیرت" داده اند )   خلاصه مردان مدرن خیلی خوبند ، خیلی روشنفکرند ، خیلی آقایند ، خیلی لارجند؛  البته از نظر زنان متمدن ِ لکاته . البته این را هم بگوییم که گرچه آنها خواهر و دختر و زن خود را آزاد می گذارند و دوست دارند آنها افراد مختلف را تجربه کنند اما خودشان هم موجودات پستی هستند که برای رسیدن به شاشدانِ زن ها حاضرند تن به هر رذالت و دنائتی بدهند حتی حاضرند زن خود را با زن دوست و رفیقشان عوض کنند تا  زنی جدید را به اصطلاح خود فتح کنند. ( گسترش روابط جنسی ضربدری و اشاعه آن در شبکه های ماهواره ای و مجازی بهترین دلیل ماست ) دیگر اگر برای آنها بخوانی :

 برای یک دمه شهوت که خاک بر سر آن        زبون تن شدن آیین شیرمردان نیست

کلی بهت می خندند و مسخره ات می کنند . مردان مدرن مردانی هستند که در خانه نشسته اند و در اوقات فراغت فیلمِ مستهجن تماشا می کنند آنهم همراه زن و دخترشان و کاری ندارند که این کار آنها تا چه حد زن و دخترشان را تحریک می کند و و آنها را به کارهای خلاف عفت وا می دارد . مردان مدرن تمام فکر و ذکرشان در شهوت خلاصه می شود و اینکه چگونه بتوانند سکس بهتر و بیشتری داشته باشند ؛ به قول مولوی :

 جز ذکر نی فکر او نی ذکر او         سوی اسفل برد او را فکر او                                                     آنها اگر پا دهد به خواهر زاده و برادر زاده و حتی خواهر و مادر خود هم تجاوز می کنند.( لازم است بدانیم در سالهای اخیر زنای با محارم به شدت افزایش یافته که هر از چند گاهی برخی از آنها در صفحه حوادث روزنامه ها منعکس می شود )  در واقع مردان مدرن سگهایی هستند که سکس آنها را از خود بیگانه و الینه کرده است کسی که صبح تا شب توسط ماهواره با تبلیغاتی از قبیل : راهها و داروهای  افزایش میل جنسی و راه بلند کردن و افزایش طول آلت تناسلی و فیلمهای مزخرف سکسی و هزار کوفت و زهر مار دیگر بمباران می شود طبیعی است که دیگر به مادر و خواهر خود هم رحم نکند حال چه برسد به زن دایی و زن عمو و زن همسایه و زن همکار و دختر همکلاسی و ...

 از دیگر ویژگی های مردان مدرن که متاثر از دیدن فیلم های سکسی و نیز تامل شبانروز به سکس است ( روزها فکر من این است و همه شب سخنم ) علاقه آنها به نقل کردن و تعریف کردن جوکهای سکسی و بی غیرتی است آنها با نقل جوکهای سکسی و بی غیرتی که قهرمان آنها یک مرد رشتی و زنش هستند می کوشند به تدریج اندک قبحی که هنوز بی ناموس بودن دارد را هم برای خودشان و هم برای دیگران بریزند و بزدایند و نابود گردانند و بی غیرتی را کاملا تئوریزه کرده و جا بیاندازند .

مردان مدرن دیگر دنبال عفت و نجابت زن نیستند بلکه دنبال یک زنانی می گردند که به قول معروف امروزی و روشنفکر باشند  ( البته خود آنان هم کسانی هستند که به  دخترها و زنهای زیادی تجاوز کرده اند و در واقع علت حقیقی بی غیرتی و روشنفکریشان هم همین است . در واقع می خواهند با آزاد گذاشتن و آزاد دانستن زن و دختر و خواهر ، قبح گناهان کثیف خود را به نزد نفس خودشان از بین ببرند و به نوعی آنرا عادی و طبیعی و حق طبیعی هر کس جلوه دهند ولی آنها نمی دانند با انجام گناهان مکرر یا اجازه انجام آن به دیگران از قبح گناهشان به نزد خدا و خود واقعیشان کم نمی کند ) مردان مدرن بی حمیت هایی هستند که همانطور که گفتیم از اینکه می بیینند وقتی با زنانشان داخل مجلسی یا مغازه ای می شوند و چشم همه روی اندام زن آنها که از لباس بدن نمایشان بیرون زده  زوم می شود احساس عزت و سر بلندی و غرور می کنند .

از دیگر ویژگی مردان مدرن یا همان زنان خایه دار زن صفت بودن آنهاست یعنی دیگر اخلاق های مردانگی مثل سخاوت و بخشندگی به هیچ وجه در آنها وجود ندارد و مانند زن پست و حقیرند البته از نکات تناقض آمیز و عجیبِ مردان مدرن این است که اگر از آنها یک خودکار بخواهی یا حتی یک لیوان آب بخواهی نمی دهندت ، اما اگر زنشان را بخواهی دو دستی تقدیمت می کنند اگر بعضی هاشان هم برای فلان کار تقدیم نکنند حتما برای دیدن و لذت بردن تقدیم می کنند (صبح تا شب در خیابان زنهایی به چشمت می خورد که اندامشان را از داخل مانتو بیرون انداخته اند و یک نره خر به اسم شوهر یا برادر نیز به همراه دارند ) البته اگر برآنها اسم و نام و عنوانِ زن فلان یا خواهر بهمان و...  را بگذاری ناراحت می شوند ولی از عمل و کار فلان و بهمان کاملا رضایت دارند و خشنودند ( در مثنوی مولوی داستانی است به این مضمون که روزی لوطی ای ، پسر بچه ای را برای لواط به خانه می برد و دخول می کند و هنگام دخول خنجری در کمر پسرک می بیند از او می پرسد که این چیست ؟ می گوید : خنجری است که همیشه همراه خود دارم تا اگر کسی در مورد من فکر بد کرد و یا سوءظن داشت و حرف بدی زد شکمش را بدرم لوطی در حالیکه رویش عقب و جلو می کرد گفت خدا را شکر که من در حق تو هیچ سوءظن و فکر بد و حرف بدی ندارم ) اما به هر حال حقیقت این است که آنها واژه ها را عوض می کنند نمی گویند ما زن فلان و بهمان داریم ؛ بلکه می گویند ما زن مدرن و امروزی داریم و با این تغییر واژه دل خودشان را تسلی می دهند و به خودشان و زنشان یا خواهرشان یا مادرشان و.... که همه روشنفکرند مباهات می کنند .

مردان مدرن ویژگی دیگری دارند و آن این است که کاملا مطیع و سرسپرده زنان مدرن هستند و به راحتی زیر یوغ این ماچه سگهای فمنیست می روند و آنها را خانم خود می شمارند در حالیکه در دنیای جدید و امروزی حتی زنان نیز دیگر حاضر نیستند  مطیع مردها شوند و زیر یوغ مردها بروند و آنها را آقای خود بشمارند  ، حال چه شده است که مردها به این خفت و خواری تن می دهند و سلطه زنها را می پذیرند جای بسی تعجب و تامل دارد ! 

مردان مدرن همچنین کاملا زن صفتند یعنی اینکه اهل دودوزه بازیند یعنی عین یک مرد حقیقی رو راست و صاف و صادق نیستند یعنی جلویت یک جور رفتار می کنند و پشت سرت یک جور دیگر یعنی روبه رویت می گویند و می خندند اما در همان حین اگر مجال یابند خنجر را تا دسته در پهلویت فرو می برند. مردان مدرن ظاهرا مبادی آداب و جنتلمن و با شخصیت و بانزاکتند ولی باطنا از هیچ کاری برای ضربه زدن به فرد مقابلشان و رقیبشان کوتاهی نمی کنند . جالب این است این مردان مدرن ریاکاری را مذمت می کنند و اگر فردی کمی نمازش را طول دهد یا به ظاهر دروغ نگوید و غیبت نکند و یا محاسن بگذارد از نظر آنان ریاکارست ( در حالیکه این نوع ریاکاری اساسا به آنان مربوط نمی شود چون اعمالی است بین بنده و خدا و اگر کسی هم بخواهد در مورد ریا یا اخلاص عمل آنان نظر دهد خداست و نه آنها ) ولی خود اینها ، که به انواع خصایص زنانه مثل مارموز بودن و از پشت خنجر زدن و غیبت و بدگویی و سخن چینی کردن و زیر آب زنی و... آراسته اند و به معنای واقعی کلمه پوفیوزند ، ریاکار نیستند!؟ و یا زنان بدکاره و هرزه شان که خود را با انواع و اقسام آرایش زیباتر از آنچه هستند نشان می دهند ریاکار نیستند . ( به هر حال آرا و ویرا کردن هم خود نوعی ریاکاری است زیرا خودت را به گونه ای جلوه گر می سازی که در حقیقت نیستی ) .

به هر تقدیر از دیگر ویژگی های مردان مدرن این است که از زنهای با عفت و مرد ندیده کلا و کاملا بیزارند از نظر آنان زن ایده آل ، زن ماچه سگی است که با مردهای مختلف بوده آنها را تجربه کرده و مردها را خوب شناخته است و در واقع متمدن و غیر امل و امروزی است و روابط عمومیشان هم بالا و قوی است. البته مردان مدرن اگر کمی شرف برایشان باقی مانده باشد باید مراقب باشند که اگر زن ِمدرنشان برایشان بچه ای بدنیا آورد آن بچه واقعا مال خودشان باشد ؛ نه حاصل هم خوابی وی با پسر خاله و پسر دایی یا برادر شوهر یا پدر شوهر و یا هر مرد غریب و آشنا دیگر ( این مطلب را بر اساس مطالعه وبلاگهای دختران و زنان می گویم حال اگر نمی خواهند مراقب باشند خود دانند ) مردان مدرن در یک کلام هرزه هایی هستند که دنبال هرزه ها می افتند و این هرزه ها اهل و عیال خود شان هستند .

( به قول مولوی :  هر که با اهل کسان شد فسق جو         اهل خود را دان که قوادست او )

 دیگر ویژگی مردان مدرن که موجب شده آنها را زنان خایه دار بنامیم ، صورت و سیمای ظاهری آنان است مردان مدرن صورتی شبیه زنان دارند یعنی ریش و سبیل که وجه ممتاز کننده مرد از زن است در صورت آنها ریشه کن شده و آنها به شدت مراقبند که چیزی از محاسن در رخساره شان پدیدار نشود البته نداشتن محاسن ، تنها وجه شبهات مردان مدرن به زنان نیست بلکه از وجوه دیگر شباهت آنان این است که  بسیاری از مردان مدرن آرایش نیز می کنند یعنی کرم سفیدکننده می زنند ، گاهی خط چشم می کشند ، بعضی وقتها زیر ابرو بر می دارند و برخی مواقع رژ لب هم می زنند . این است حال و روز مردان مدرن و پدران خانواده . واقعا مردی که صورت خود را به گونه زنان می آرید آیا می تواند سیرتی همچون مردان واقعی داشته باشد ؟ در واقع مساله اساسی همین است وگرنه محاسن نداشتن ظاهری آنان جای ایراد جدی ما نیست به قول ضرب المثل کهن فارسی : " برکنده ، بِه آن ریش که در چنگ زنان است" . اما ایراد اصلی ما در انگیزه ها و عوامل درونی این گونه چهره آرایی است که یکی از آنها میل به زن صفت بودن است که در برخی مواقع به میل به همجنس بازی منجر می شود ( همجنسبازی همیشه تاریخ بوده است اما به شکل فعلی آن که کاملا جا افتاده و قبح زدایی و تئوریزه شده و به صورت سبکی مقبول از زندگی درآمده کاملا جدید و بی سابقه است و این نیز ناشی از رایج شدن روح زنانگی بر مردان است ) همجنسبازی که واقعا از مشمئز کننده ترین امور دنیای مدرن و مردان مدرن است ، همانطور که بیان شد یکی از ویژگی های مردان مدرن است که بر اثر رسوخ روح زنانگی در آنان ایجاد شده است . البته من قصد ندارم از این عمل کثیف مردان زن صفت بیشتر بنویسم و مقاله خودم را بیشتر از این نجس کنم ( اگر در این مقاله بد و بیراه زیاد گفتم شاید از نظر عده ای قبیح بنماید اما اگر انصاف دهند تمام آنها عین حقیقت است و عین آن چیزی است که در فضای واقعی یا مجازی جامعه شاهد و ناظر آن هستیم . شرایط طوری شده که شیطان های انسی و جنی می کوشند با تغییر نام اعمال قبیح از آنها قبح زدایی کنند و این کاری است که سولون حاکم آتن انجام داد . سولون وقتی دید فحشا و روسپیگری در آتن به شدت گسترش یافته و قانون و مجازات هم دیگر جلودار آنان نیست ترجیح داد نام زنان روسپی را به معشوقه تبدیل کند و عمل فحشا و منکر را نیز با نام عشق بازی بنامد تا بدین وسیله در ظاهر جامعه را نجات دهد و در باطن صورت مساله را پاک کند و این کاری است که امروز نیز در ایران توسط عده ای دنبال می شود و زنان ِ بی در و پیکر و بدکاره و ماچه سگ فمنیست و نیز مردان بی غیرت و بی ناموس ، را با نامهایی چون مدرن ، متمدن ، با فرهنگ ، روشنفکر ، غیر امل ، متجدد ، امروزی و.... معرفی می کنند).

به هر روی واقعا چقدر مشمئز کننده است که مردی به حدی رذل شود که به همجنسبازی دست بزند تهوع کار زمانی بیشتر می شود که بعضی این مردها همسر نیز دارند ولی با این حال خود همسر کس دیگری نیز هستند  واقعا عنوان مرد زن صفت یا مرد شاشدان پرست بهترین صفت برای اینجور مردهاست .

من نمی دانم دیگر چه باید بگویم و اساسا چه می توانم بگویم اما بعضی وقتها با خود فکر می کنم با این همه گناه و معصیت و فساد که بشرِ امروز می کند ، خصوصا فساد جنسی که سراسر عالم را فراگرفته است ،  بیم فراوان هست که طوفانی مثل طوفان بزرگ که در همه ادیان و اقوام بشری سابقه دارد از آسمان نازل شود و ریشه همه این مفاسد زمینی را از بیخ و بن برکند امیدوارم پیش از آنکه توبه ما به درگاه خدا دیرو بی فایده گردد ، بشر در راهی که می رود تجدید نظر کند .

 

 

 

نوشته شده توسط مهرداد احمدی در 0:14 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390

عنوان مقاله :

راه حلی برای معضل تجرد دختران

 

 

چندی است در جامعه با مساله ای رو به رو هستیم به عنوان بالا رفتن سن ازدواج در جامعه . مساله بالا رفتن سن ازدواج هر چند دامن گیر پسران و دختران هر دو است اما از آنجا که پسر به لحاظ فیزیولوژیک و نیز فرهنگی هر چقدر سنش بالا برود مشکلی برای ازدواج ندارد این مساله و مشکل بیشتر دامن گیر دخترهاست و در واقع معضلی است که در فرهنگ ما از آن با عنوان ترشیدگی یاد می شود . البته مساله ترشیدگی بیشتر ناشی از ویژگی های فیزیولوژیک زن است تا آن طور که عده ای مدعی اند ناشی از فرهنگ یک جامعه ، حتی وجه فرهنگی آن را نیز می توان ریشه دار در مساله فیزیولوژیکی قلمداد کرد ، زیرا بهترین سن برای باروری در دختر زیر سی سالگی است و حداکثر سنی که اطبا برای باروری قایل می شوند تا سی و پنج سالگی است و بارداری بالاتر از سن سی و پنج سالگی را هم برای مادر و هم کودک دارای عوارض متعدد بر می شمرند .

 به هر حال آنچه امروز با آن روبه روییم ترشیدگی دختران است که آهسته آهسته و با بالاتر رفتن سن دختران این مساله و مشکل جدی تر رخ می نماید و قطعا در سالهای آینده جامعه را دچار مشکلات اخلاقی پیچیده ای می کند . بالا رفتن سن ازدواج و وارد شدن سن دختران به تجرد قطعی علتهای متعددی دارد که ما در ادامه به چند علت مهم می پردازیم . یکی از مهمترین علتها میل شدید دخترها به حضور در دانشگاه است . متاسفانه دختران تمایل دارند تا در دانشگاه حضور پیدا کنند و از رهاورد آن ازدواج موفق تری داشته باشند این تمایل به حدی شده که برخی رشته ها تا 70 و 80 درصد توسط دخترها اشغال شده است . حضور دخترها در دانشگاه موجب شده تا توقع آنها بسیار بالا رود و به این سادگی تن به ازدواج ندهند . از مسایل دیگر حضور بیش از حد و افسار گسیخته دختران و زنان در ادارات است . این مساله علاوه بر آنکه عرصه را بر مردان که نان آور اصلی خانواده محسوب می شوند تنگ کرده و موجب افزایش نرخ بیکاری پسران شده از سویی دیگر سبب شده توقع دختران به شدت افزایش بیابد زیرا اکثر پسرها اگر سر کاری روند یکی از اولین فکرهایی که به ذهنشان خطور می کند ازدواج کردن است در حالیکه این موضوع در دختران کاملا بر عکس است و دخترها بعد از کسب درآمد و شغل ، بیشتر به فکر مستقل شدن و آقا بالا سر نداشتن می افتند و این غرور و استغنا موجب عدم تمایل آنان به ازدواج و اشتیاق به زندگی مجردی به ویژه در شهرهای بزرگ است. مجید امیدی مدیر کل فرهنگی سازمان ملی جوانان در باره زندگی مجردی جوانان چنین می گوید : « آمار روی آوردن جوانان به زندگی مجردی در 6 کلانشهر تهران، شیراز، مشهد، اصفهان، تبریز و اهواز به 30 درصد رسیده است و غم انگیزتر آنکه روز به روز دختران جوان تعداد بیشتری از این جامعه آماری را تشکیل می دهند. ... او افزود: در حال حاضر زنگ خطر زندگی مجردی در کشور زده شده و متاسفانه در مورد این مشکل هم سکوت می شود». همچنین ایرج وثوق جامعه شناس و مدرس دانشگاه علامه طباطبایی تهران نیز بر این باور است که « افزایش اشتغال زنان امروز که از زمینه های توسعه و مدرن شدن هر جامعه ای است باعث شده است آنها از نظر مالی به استقلال رسیده و این عمل باعث می شود این استقلال را در سایر زمینه ها نیز خواستار باشند. اولین گام استقلال طلبی این افراد رها شدن از سلطه خانواده است . او به اشکال متفاوت فرهنگی، قومی و طبقه اجتماعی دختران در روی آوردن به زندگی مجردی اشاره کرد و افزود: در حال حاضر در جامعه ما بیشتر دخترها به بهانه ادامه تحصیل از شهر و خانواده خود جدا می شوند و این اولین قدم در روی آوردن آنها به زندگی مجردی در سالهای بعد است. مدرس دانشگاه علامه در ادامه چنین می گوید : در حال حاضر در تمام اجزای جامعه ما تقابل میان سنت و مدرنیته مشهود است و در این فضا افزاد در یک سرگردانی زندگی می کنند. در همین راستا تمایل به زندگی مجردی در طبقات پایین و سنتی جامعه به مراتب کمتر بوده و مانند سایر فعالیتهای اجتماعی متولی این آزادی زنان و دخترانی از طبقه میانی جامعه هستند» . بنابراین همانطور که همگان می بینند و می شنوند امروز معضل تجرد برای پسران و به ویژه برای دختران بسیار جدی است . و مقصر اصلی نیز در این بین بیش از مسئولان و خانواده ها ، خود دختران هستند . به اعتقاد بنده برای مواجهه با این معضل باید کارهای متعددی انجام داد که مهمترین آنها عبارتند از : تفکیک جنسی دانشگاهها و نیز بومی گزینی ؛  این دو کار باعث می شود از اشتیاق شدید دختران به حضور در دانشگاه و شوهر یابی یا دوست یابی در چنین محیط هایی کاسته شود زیرا بسیاری از دختران که در خانواده و محله خود و یا شهر خود برای انجام اعمال نامشروع دچار مشکلند ترجیح می دهند تا به دانشگاه بروند ، به ویژه دانشگاههایی که از خانه و محله آنها دور باشد ، تا با فراغ بال به پسربازی و ذکر بازی بپردازند ،  به هر روی اساسا از آنجا که دانشگاه نه جای شوهر یابی است و نه جای پسربازی که کسی بدین امید به آنجا بیاید .  باید با بومی گزینی و تفکیک جنسی دانشگاهها جلوی این مفسده را گرفت .

 همچنین باید قواعد و قوانینی وضع شود که از دادن خانه به جوانان مجرد ممانعت به عمل آید یا حداقل  نظارت بیشتر بر آن صورت بگیرد. البته مهمترین کاری که باید کرد توصیه و اقدام زود هنگام برای ازدواج دادن جوانان به ویژه دختران است ( همانطور که در فرهنگ قرآن نمودار هست جاییکه سخن از عفت و خویشتنداری است به جوانان خطاب می کند ولیکن جاییکه سخن از ازدواج است به والدین امر می شود که جوانان خود را به ازدواج درآورید ) . به هر روی اگر کسی واقعا دلسوز ترشیدگی دختران است ( به ویژه خانواده ها و رسانه ها ) بهتر است به آنها توصیه کند زودتر ازدواج کنند. زیرا متاسفانه با توجه به بالا رفتن سن ازدواج به ویژه در دختران عده ای از کارشناسان در رسانه ها ، به ویژه رسانه ملی و البته از سر دلسوزی ، چنین تبلیغ می کنند اشکالی ندارد دختر و پسر هم سن و سال باشند حتی اشکال ندارد دختر بزرگتر از پسر باشد بلکه آنچه مهم است تفاهم است ! البته ما نمی دانیم که تفاهم در اینجا چه معنایی دارد . اما نباید برای اینکه برای دخترهای دخترهای پیر و ترشیده و تاریخ مصرف گذشته ، شوهر بیابیم . بکوشیم سر پسرها را کلاه بگذاریم زیرا ازدواج صحیح و سالم باید منفعت و سودی دو طرفه باشد نه یک طرفه ، حال آن طرف خواه زن باشد و خواه مرد ؛ علاوه بر این باید به این نکته نیز توجه داشت که شاید پسر اگر زنش هم سن و سال خودش باشد تا چندین سال به او وفادار بماند اما قطعا ده ، بیست سال بعد که زن شکسته و افتاده شد و مرد که در محیط کار یا زندگی خود با انواع و اقسام دختران تر گل ورگل همکار و همراه است احساس خسران کرده و می کوشد کلاهی که سرش رفته را جبران کند و در نتیجه آن زمان ما شاهد خیانتهای گسترده چنین مردان و از هم پاشیدگی خانه و خانواده خواهیم بود آن موقع خواهیم فهمید کار ما صواب نبوده و ثوابی نداشته است ، ( مردهایی که زنشان ۷ و ۸ سال از خودشان کوچکترست تا زن کمی بیمار و از کارافتاده می شود اگر استطاعت مالی داشته باشد فورا به فکر تجدید فراش می افتند چطور بعضی فکر می کنند مردی که زنش هم سن خودش یا بزرگتر از خودش باشد اگر پیر و شکسته شود مرد بیکار می نشیند و کاری نمی کند البته در یک صورت نمی کند و آن در صورتیکه پول و ثروت کافی نداشته باشد ) به هر حال اگر کسی واقعا دلسوز ترشیدگی دختران است بهتر است به آنها توصیه کند زودتر ازدواج کنند و هر خواستگاری را با بهانه واهی رد نکنند و دلش را نشکنند و تحقیرش نکنند. نه اینکه به دخترها چیزی نگویند و بگذارند آنها درسشان را بخوانند پسربازی هایشان را بکنند ، کارشان را بیابند و… ، هم بعد از همه اینها سنشان به سی سال که رسید و معلوم نیست هنوز باکره و دست نخورده هستند یا نه ،  تازه تصمیم به ازدواج بگیرند آنهم با مهریه ۵۰۰ و ۱۰۰۰ سکه ؛ و آن وقت ما بکوشیم تعدادی پسر حقیر النفس را که دنبال مادر می گردند نه زن را خرتر کنیم تا آنها را بگیرند به هر حال اگر کسی اشتباه می کند خودش باید تاوانش را پس دهد نه دیگران.

نوشته شده توسط مهرداد احمدی در 22:19 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390

عنوان مقاله :


در وصف و ذم دختران روشنفکر


 

دختران روشنفکر ، دخترانی هستند که چند صباحی در دانشگاه به سر بردند و اکنون فکر می کنند دیگر یک اتفاق ماهوی در وجودشان افتاده است و دیگر زن نیستند بلکه مردانی شده اند که باید با مردان دیگر رقابت کنند و تا جایی که می توانند روی آنها را کم کنند و وجود خود را به رخ آنان بکشند و به قول فروید عقده اختگی یا رشک قضیب خود را ارضا کنند ؛ اگر چه بعید به نظر می رسد این عقده و رشک ارضا شدنی باشد زیرا این بخشی از وجود آنها شده و به هیچ وجه از وجودشان رخت بر بستنی نیست . ( رشک قضیب (penis envy) در اصطلاحات روان‌کاوی فرویدی، احساسی است که دختران در لحظه متوجه شدن این‌که اندام جنسی نرینه ندارند حس می‌کنند . لحظه‌ای که دختربچه متوجه می‌شود که اندام جنسی نرینه ندارد لحظه‌ای اساسی در تشکیل هویت جنسی او است.فروید بر این باور بود که رشک قضیب هیچگاه به طور کامل از میان نمی‌رود و تمامی زنان تا حدّی در این مرحله تثبیت شده باقی می‌مانند و از این جهت احساس کمبود و حقارت می‌کنند).

دختران روشنفکر والبته شاید بتوان گفت تا حدودی غیر روشنفکر همیشه در آتش حسد می سوزند تا در خانه پدریشان هستند حسادت به برادر بزرگتر و دیگر پسرهای اطرافشان در آنها موج می زند و از هیچ کاری برای ابراز آن حسادت کوتاهی نمی کنند این حسادت بخش مهمی از اخلاق و روانشناسی زنها را تشکیل می دهد و با لحاظ کردن آن می توان بسیاری از رفتارهای آنان را پیش بینی کرد . دخترهای روشنفکر وقتی هم که وارد دانشگاه می شوند و یا بعد از آن وارد محیط کار می شوند همواره در آتش حسادت می سوزند . این حسادت یا به همکلاسی های پسر خود است و یا به همکارهای مرد خود ، البته این حسادت معمولا پنهان می ماند زیرا آنها روی این حسادت پنهان لعابی از لبخند و خوش برخوردی می کشند که کسی به وجود این حسد شک هم نمی کند در واقع نفاق و ریاکاری بخشی از وجود اینها را تشکیل می دهد که حتی بعضی وقتها خودشان هم به وجود آن شک می کنند.
حسادت به همکلاسی پسر معمولا به آزادی انتخاب او در همسر و یا دیگر مسایل و یا آزادی او در ابراز احساس و علاقه و عواطف شخصی به فردی که دوست دارد بروز می کند . آنها همواره از اینکه پسرها به راحتی می توانند ابراز عشق کنند و در این راه حتی شکست بخورند و آن شکست را هم بپذیرند حسادت می کنند اما اگر به آنها بگویی : خوب شما هم آزادانه ابراز علاقه کنید و البته عواقب آن را هم بپذیرد . خواهید دید که شجاعت و جسارت انجام آن را ندارند و از آن سر باز می زنند .
دختران معمولا برای کسب وجاهت و البته آزادی بیشتر ، به دانشگاه اقبال بیشتری نشان می دهند زیرا پسرها در خارج از دانشگاه هم می توانند خیلی الواطی ها را انجام دهند ولی دخترها بیشتر تحت لوای درس و دانشگاه است که می توانند از شر نظارت خانواده رها شده و هر الواطی که خواستند بکنند به همین جهت حدود ۷۰ درصد دانشگاهها را دختران تشکیل می دهند . دخترها پس از آنکه چند صباحی در دانشگاه به سر بردند و درست یا نادرست فارغ از نظارت خانواده کردند یا نکردند آنچه خواستند یا نخواستند . پس از آنکه به خانواده هایشان بر می گردند موقع شوهر کردنشان می رسد .
شوهر کردن این دخترهای روشنفکر هم خود حکایتی طولانی دارد . این دست دخترها اگر خویشتندار بودند همواره آرزو داشتند فلان پسر همکلاسی از آنها خواستگاری کند که معمولا نمی کند و اگر اهل دوستی بودند چون با انواع و اقسام پسرها دوستی کردند دیگر تحمل اینکه تن به همسری یک فرد دهند برایشان سخت است و دوست دارند با فردی ازدواج کنند که به آنها اجازه ادامه آن ارتباطات پیشین را ، ولو به صورت  خفیف تر ، بدهد .
دخترهای روشنفکر تا ۲۵ ۲۶ سالگی معمولا هر خواستگاری که می آید عیب و علتی بر او می گذارند : یکی قدش دراز است و یکی قدش کوتاه و یکی ترک است و یکی فارس یکی درس نا خوانده است و دیگری بی پول یکی هم مذهبی هست و یکی هم لاقید و دیگری هم خانواده اش به درد نمی خورد . این وضعیت و دیدن عیبهای دیگران و کور بودن بر عیبهای خود همواره و تا پایان زندگی در دخترها به ویژه دخترهای روشنفکر موج می زند .
آنها همواره خود را کامل ، بی نقص ، گل بی عیب و عاقل و معتدل و غیر افراطی می پندارند که هر پسری خواستگاری آنها بیاید معمولا عیبی دارد و آنها اگر خیلی روشنفکر باشند باید سعی کنند آنکه کم عیب ترست و از این لحاظ به آنها نزدیکترست را انتخاب کنند و فیض همسری خود را به او بدهند .
دخترهای روشنفکر البته این فیض را تا سی سالگی معمولا به کسی نمی دهند زیرا هم مشغول درس خواندن هستند و هم امید دارند خواستگار بهتری برای آنها بیاید ( البته دختران معلوم الحال که مشغول کارهای دیگر هستند ، وضعیتی دیگر دارند چون دنبال تنوع طلبی و لذت بیشتر هستند ) اما این دخترهای روشنفکر که تا سی سالگی ازدواج نمی کنند و روی هرکسی عیبی می گذارند دیگر سی سالشان که شد و آن طراوت و زیبایی جوانی ازشان رخت بر بست دیگر کم کم به فکر ازدواج به صورت جدی می افتند و توقع دارند دیگر پسرها ظاهر و زیبایی برایشان مهم نباشد بلکه کمالات انسانی و اخلاقی ، که حتما آنها دارند ، برای آنها مهم باشد ! و آنها وقتی سنشان بیشتر از سی سال شد و شوهر نکردند همواره از اینکه چقدر پسرها ظاهر گرایند دچار رنج و عذاب می شوند و بر ظاهر گرایی پسرها حسرتها می خورند البته آنها معمولا سن خود را زیاد نمی دانند بلکه فکر می کنند چند سال از آنچه واقعا هستند جوان تر نشان می دهند و آنها افرادی هستند که به قول خودشان چهره کودکانه دارند .
البته دختران روشنفکر اگر ازدواج هم کنند نگاه آنها به ازدواج همچون نگاه مادران و مادربزرگان خود نیست آنها شوهر را دیگر به عنوان شریک زندگی نمی دانند بلکه او را نوکر و در خدمت زندگی خود می خواهند شوهر برای آنها بیشتر در حکم عابر بانک همراه و یا راننده و بادی گاردی است که باید در خدمت آنها باشد نه اینکه کسی که محور و ستون زندگی خانوادگی محسوب شود و او نیز بالاخره در موارد بسیاری باید خدمتگزار او باشد دختران روشنفکر دوست ندارند کسی او را ناموس خود بپندارد و از او مراقبت کند و هم به او خدمت کند و هم از او توقع انجام کارهایی داشته باشد بلکه دوست دارند تنها خدمت به آنها بشود در واقع آنها موقعی که قرار است خدمت بگیرند ناموس محسوب می شوند اما زمانی که قرارست خدمت برسانند دیگر ناموس بودن را دوست ندارند . در نگاه دختران روشنفکر ، شوهر هر چه فرمانبدارتر باشد روشنفکرترست و هرچه قدر مقتدر تر و مستقل تر ، متحجرتر و امل تر .
دختران روشنفکر از غیرت هم دل خوشی ندارند و جالب آنکه اسم غیرت را هم عوض کردند و به آن می گویند : بددلی . زن هر چه کند بدکار نیست اما مرد اگر به اعمال بد همسرش نگاه توبیخانه کند می شود بددل .چنین مرد متحجر و عقب افتاده ایست که در دنیای الاغ و اسب زندگی می کند نه در دنیای ماشین و هواپیما او هنوز شعور زندگی مدرن را به دست نیاورده در واقع بی غیرتی مساوی است با مدرن بودن . آنها معتقدند رابطه آنها با پسرهای بیگانه رابطه برادر و خواهری است ( جالب آنکه این دخترها که معمولا رابطه خوبی با برادر و داداش خود ندارند و رابطه شان معمولا با حسادت همراه است و یا آنها را متهم به دخالت و فضولی می کنند ، مدعی می شوند که دوست پسرهای خود را برادرانه دوست دارند و آنها را هم ” داداشی” صدا می کنند )البته این رفتارها تنها بد نیست بلکه خیلی هم پسندیده است و این مردها و شوهرها هستند که باید بد دلی را از دل خود بزدایند و اشکال از مردهاست نه آنها .
البته دخترهای روشنفکر و زنان مدرن کلا هر چه بدی است را به مردها منتسب می کنند و خود را بی عیب و بدی می دانند هر اتفاقی که بیفتد اگر زنی قتلی کند ، شوهرش را بکشد ، دزدی کند ، زنای محصنه و غیر محصنه کند و … آنکه مسئول است یک مرداست و البته این نشانگر آنست که آنها خود به ضعف وجودی خود کاملا معترفند .
دنیای دختران روشنفکر و نگاه آنها به خانه و خانه داری نیز جالب است از نظر آنان خانه داری کاری ابلهانه و نشانه امل بودن فرد است اما کار بیرون از خانه حتی اگر به قیمت بی عفتی و تن فروشی هم تمام شود امری پسندیده و نشانگر پیشرفت و روشنفکری یک زن است . اگر از دخترهای روشنفکر کسی بخواهد که کار خانه کنند مدعی می شوند که او وظیفه ای در قبال کار خانه ندارد و این حقی است که اسلام به آنها داده است ( اینجا مسلمان می شوند ) اما اگر زمانی مردی بخواهد بر اساس قوانین اسلام ازدواج مجدد و یا موقت بکند مخالفت می کنند ( اینجا دیگر غربی می شوند ) . دخترهای روشنفکر ظاهرا طرفدار برابری مرد و زن هستند اما در واقع طرفدار برتری زن بر مرد هستند .
دخترهای روشنفکر هر جا که به واسطه زنانگیشان پای سود و نفعی در میان باشد ، زن می شوند ( شاهد این مساله را در مساله مهریه می بینید . زن ها هیچ وقت نمی گویند چرا مرد بابت لذتی که از ما می خواهد ببرد باید پولی بدهد ولی ما بابت لذتی که از مرد می خواهیم ببریم باید پولی بگیریم یا در باب سریازی آنها هیچ گاه نمی گویند چرا پسرها باید سربازی بروند و ما نرویم ) اما هر گاه موقع امتیاز مردها می شود ، مرد می شوند و زبانشان باز می شود که چرا حق طلاق با مرد است یا چرا می خواهید برای پسرها در دانشگاه سهمیه بگذارید و…
دخترهای روشنفکر موجودات عجیبی هستند به خصوص در زمینه ازدواج آنها پیش از ازدواج و بخصوص در دانشگاه به راحتی با پسرها دوست می شوند و به رایگان زیر آنها می خوابند ، اما هنگامی که خواستگاری برای آنها می آید که می خواهد با آنها زندگی مشروع و پاکی را آغاز نماید طلب ۵۰۰ و ۱۰۰۰ و بالاتر سکه طلا از او می کنند و این خود از عخایب این جور موجودات است .
حتی در برخورد با خواستگارها هم آنها رفتار متناقضی دارند اگر خواستگاری کمی از آنها پایین تر باشد ، یا مدرکش و یا خانواده اش ، اصلا حاضر نیستند او را داخل آدم حساب کنند . اما اگر خواستگاری باشد که از آنها بالاتر باشد ، یعنی باسوادتر و پول دارتر ، دیگر حاضرند تن به هر خواری و پستی ای بدهند تا او را به دست آورند ( البته این اتفاق معمولا پس از سی سالگی آنها می افتد ) .
این جور دخترها اگر خری را بیابند و خود را سوارش کنند و ازدواج نمایند ، ازدواجشان هم حکایتی دیگر دارد . این دختران و زنان روشنفکر می کوشند با سلیطه گری و دریده بازی از همان آغاز زندگی بتازانند . دوستی می گفت زنش که کارمند است هر وقت صحبت از کار خانه می شود می گوید کار خانه نصف نصف است ، اما وقتی حقوقش را می گیرد ، می گوید من وظیفه ای در قبال خرج خانه ندارم . دوست دیگری می گفت زنش با اینکه خانه دارست حاضر نیست بچه سه ساله اش را نگه دارد و او را مهد کودک می گذارد . آشنا دیگری می گفت کسی را می شناسد که زنش را گذاشت دانشگاه آزاد درس بخواند وقتی درسش تمام شد آرام آرام بنای نق زدن را گذاشت و آخر هم گفت ما در شان یکدیگر نیستیم .
به هر حال سخن گفتن از زنان و دختران روشنفکر بی در و پیکر ( که به واقع دشنام زشت آفرینش و مایه تهوع و تنفر هستند ) و البته سخن گفتن از مردان مدرن زن صفت یا همان زنان خایه دار ( که بعید نیست برای نشان دادن برابری زن و مرد در همه چیز زیر زنهایشان بخوابند ) که خایه مالی این جور زنان و دختران را می کنند و به زنهایشان که قبل از آنها زیر مردان متعدد خوابیده  ، افتخار و مباهات می کنند ( در واقع زن جلب بودن را نشانه روشنفکری می دانند ) زیاد به طول می کشد و ما بیش از این حوصله آن را نداریم زیرا دنیای مدرن اساسا دنیای تسلط زن و زر و ابزار است و نیز دنیایی که زنِ لکاته و اوپن داشتن نشانه پیشرفته بودن است پس بهترست ما خفه شویم و چیزی بر عکس روند اصلی نگوییم و بر خلاف جریان آب شنا نکنیم.

نوشته شده توسط مهرداد احمدی در 21:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390

تفکیک جنسی دانشگاهها از یک سو و ایجاد دانشگاههای تک جنسیتی از سوی دیگر نقش مهمی در پاکسازی اخلاقی جامعه خواهد داشت .
نوشته شده توسط مهرداد احمدی در 21:58 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390

در کنار تفکیک جنسی دانشگاهها ، ایجاد دانشگاههای تک جنسی نیز باید مورد اقبال قرار گیرد.
نوشته شده توسط مهرداد احمدی در 21:42 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هجدهم اسفند 1390

تفکیک جنسی دانشگاهها باید ۲۰ سال

 زودتر صورت می گرفت گرچه هنوز هم دیر

 نیست .

نوشته شده توسط مهرداد احمدی در 22:30 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم اسفند 1390

امیدوارم با قرار گرفتن آموزش عالی ایران

 در دستان برادران دانشجو تفکیک جنسی

 دانشگاهها شکل جدی تری به خود بگیرد

مخصوصا در دانشگاه آزاد و دخترهای جنده بی در و پیکر آن

نوشته شده توسط مهرداد احمدی در 20:28 |  لینک ثابت   •